جا برایِ یک نفر داری؟ - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 0:50
از اینجا رفته ای اما هنوز از من خبر داریتو که در خوابهای من حضوری مستمر داریبه یادِ تو میافتد پلکهایم رویِ هم آرامتویی که برخلافِ قرصهایِ خواب، اثر داریچه عطرآگین به من از آمدن هایِ تو میگویندشمیمِ یاسهایی را که با خود پشتِ در داریبرایت عاشقانه شعر میخوانم، و میدانمغزلهایِ مرا از شاملو هم دوست تر دا...
امروز بیشتر از دیروز دوستت مىدارم - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 0:50
مدتهاست که برایت چیزى ننوشتهامزندگى مجال نمىدهد، غم نان!با وجود این، خودت بهتر مىدانىنفسى که مىکشم تو هستىخونى که در رگهایم مىدودو حرارتى که نمىگذارد یخ کنمامروز بیشتر از دیروز دوستت مىدارمو فردا بیشتر از امروز..
485 - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 4:46
می دانی! همین اندازه از من در این زندگی باقی مانده است که بنشیند پشت پنجره و نگاه بیندازد به باران و برای مادر دعا بخواند تا دستِ لحظهها را، جایی حوالیِ فکرکردن به خاطراتِ کودکی بند کند ...
486 - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 4:46
مهربانم،دیگر نگران تنهایی من نباش..این روزها..دلخوش به محبت غریبهای هستم بیاندیش به بادبادکهای بر باد رفتهو کوکانی که پشت چراغهای قرمزبه جای بادبادکمعصومیتشان را به باد میدهند از: سمانه گل محمدی
487 - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 4:46
تمام کوچه های باران خورده ی شهر را یک به یک به دنبالت می گردم ... شاید بشود این پاییز را با تو زمستانش کنم ... کاش آذر این دختر ته تغاری پاییز گام هایش را کمی آهسته تر بردارد این روزها ... از : مهساسجاد
بگو سیییب - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 4:46
دنیا قاب کوچکی نیستکه من و تو در آن جا نشویم ابرها دارند از من و توعکس میگیرندفاصله از اهمیت این تصویر نمیکاهد زود باشهر کجا هستی لبخند بزنیا شبیه من از ته دلت بگو سیییب!
488 - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 4:46
کلاید: حالا اومدی اینجا دنیا رو چپه کنی؟ بانی: چپه میشه؟ کلاید: یه نصیحت بهت می کنم، اگه گوش کنی، آره، می شه. گوش می کنی؟...خب، اولین مردی رو که دیدی خرکش کن u200fببرش کلیسا. بذار فکر کنه اولین و آخرین
از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 4:46
از نو شکفت نرگس چشم انتظاری امگل کرد خار خار شب بی قراری ام تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تودیدم هزار چشم در آیینه کاری ام گر من به شوق دیدنت از خویش می روماز خویش می روم که تو با خود بیاری ام بود و نبود من همه از دست رفته استباری مگر تو دست بر آری به یاری ام....،،،
دلم خیلی تنگ شده - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 4:46
دلم برای تو که نه! ولی برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده برای تو که نه! ولی برای “مواظب خودت باش” شنیدن تنگ شده برای تو که نه! ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده راستش! برای اینها که نه برای خودت دلم
فکرش را بکن! - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 4:46
گیسوانت زیر باران ، عطر گندمزار... فکرش را بکن!با تو آدم مست باشد ، تا سحر بیدار... فکرش را بکن! در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سالها بوسه و گریه ، شکوه لحظهی دیدار... فکرش را بکن! سایهها د
489 - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 4:46
هربار که دلتنگت میشوم ستاره ای از آسمان سقوط میکند، و آنقدر دلتنگت شدم که آسمان تاریک شد...
490 - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 4:46
ما ساکنانِ روابطِ بی نامیمدستمان در دوستت دارم گفتن بازترسمان از دست و پا بسته شدن بسیارحالِ یک طرف خوبحالِ یک طرف زار از:پریسا زابلی
رهایم کن - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 6:22
با هُرم "نفس"هايت ...؟ به آتش بكش مَرا ...! از اين همه ممنوعه .... رهايم كن ...! و هر لحظه نقشِ رويَت را .... در خيالم نقاشي كن ....!!!
در قلبی - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 6:22
اى خاطره‌ىِ مبهم از ياد نرفته؛ در قلبى و از دست ولى فاصله دارى…
432 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 6:22
فرق چندانی ندارد که کجا ایستاده باشی؛ وقتی که غربت تا درون خانهات پیش آمده باشد؛ خیابان از نوک پاهایت آغاز میشود دیگر از فکر کردن میترسم کسی رویاهایم را دید میزند و من حال زنی را دارم که دست سربازی بیگانه روسریاش را از سرش برداشته از : نسرینا رضایی
امروز كاری كن - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 6:22
اگر روزمرّگی را تغيير ندهیاگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو به آرامی آغاز به مردن ميكنیاگر از شور و حرارت،از احساسات سركش،و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،دوری كنی . . . تو به آرامی آغاز به مردن ميكنیاگر هنگامی كه با شغلت، يا ع...
433 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 6:22
من جدایی را نمی دانم که چیست چون که دل را وصل کس ، مقدور نیست جای جای جان من ،من پر شدست دیگرش این خانه را دلدار نیست ناله های این نیستان را شنو حرف های بر لب نی را شنو او همی گوید کجایست دلبرم بعد می گوید کنارم در برم من نمی دانم که او را یار کیست شایدم مجنون شده هشیار نیست لیک می گویم که شاید عاشق...
در غم از دست دادن عزیزان به سوگ نشستن صبری میخواهد عظیم ... - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 6:22
باز هم دوباره - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 6:22
باز هم دوباره، بجز عاشق تو بودن،کاری نمیتوانم انجام دهم امروزتلفنم همینطور زنگ میخوردبیخیال، امروز نگاهش نکردهام نه روزنامهای خواندهام و نه به اخباری گوش دادهامامروز جلوی همه دردهای اضافی را گرفتهامچه تعداد بوسه بوده است، نمیتوانی باور کنی و بفهمیامروز، حساب کردهام که چه مدت است که عاشقت شدهامدقیقاً...
434 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 6:22
من اما دل به لحظههایی بستهام که من را در خودشان جا میدهند، وقتی سوز پاییز روی صورتم مینشیند؛ همان پاییز لامذهبی که برای آمدن هیچ عجلهای ندارد. بگذار خاطرههایم را سامان بدهم. برسم به صدای خندههای مَردی که میتوانستم دوستش بدارم. فرصت بده تا نامت روی زبانم بنشیند وقتی تاریکی شهر به یادم میآورد که برای ...